انجمن علمی جراحی مغز و اعصاب

Primary Cnc Lymphoma

06 تیر 1402
زمان مطالعه: 2 دقیقه
431 بازدید
Primary Cnc Lymphoma

خلاصه مقاله

بیماری Primary central nervous system lymphoma (PCNSL) یک لنفوم غیر‌هوچکین خارج از گره‌های لنفاوی (extranodal) است. این بیماری بر مغز، ستون فقرات، مایع مغزی نخاعی (CSF) و فضای vitreoretinal تأثیر می‌گذارد. تظاهرات بالینی می‌تواند بسیار متفاوت باشد. تظاهرات بالینی اولیه آنها محدود به ناهنجاری‌های بینایی ظریف (subtle visual abnormalities) ، اغلب برای تشخیص نیاز به بررسی با slit lamp دارند. اکثر بیماران مبتلا به PCNSL با درگیری چشمی هیچ علامت بینایی ندارند. بیماران با تظاهرات بالینی باید بلافاصله تحت تصویربرداری مغزی MRI با و بدون کنتراست قرار گیرند. در بیمارانی که قادر به تحمل اسکن MRI نیستند، یک CT با و بدون ماده حاجب انجام شود. برای ایجاد تشخیص قطعی نیاز به بیوپسی از مغز دارد، اما معاینه CSF یا vitrectomy ممکن است تشخیصی باشد. در بیماران با درگیری leptomeningeal انجام staging کامل، lumbar puncture مورد نیاز است. CSF باید از نظر basic cell count with differential، سطح گلوکز، سطح پروتئین، سیتولوژی و فلوسیتومتری ارزیابی شود.  درمان PCNSL باید به محض تایید تشخیص شروع شود. درمان این بیماری معمولاً در 2 مرحله انجام می شود: القاء (induction) بصورت شیمی درمانی مبتنی بر MTX استاندارد و تثبیت (consolidation) بصورت شیمی درمانی myeloablative همراه با autologous stem cell transplant (ASCT)  تا شیمی درمانی nonmyeloablative با دوز بالا، پرتو درمانی، نگهداری پزشکی (medical maintenance) یا حتی observation را شامل می شوند.

 معرفی

 بیماری Primary central nervous system lymphoma (PCNSL) یک لنفوم غیر‌هوچکین خارج از گره‌های لنفاوی (extranodal) است. این بیماری بر مغز، ستون فقرات، مایع مغزی نخاعی (CSF) و فضای vitreoretinal تأثیر می‌گذارد. PCNSL یک سرطان نادر با بروز سالانه 0.4 در 100000 نفر است، اما بروز آن با افزایش سن به 4 در هر 100000 در افراد بالای 70 سال افزایش می‌یابد. PCNSL تا 6 درصد از تمام لنفوم‌های extranodal و همچنین 4 درصد از تومورهای بدخیم مغزی تازه تشخیص داده شده را تشکیل می‌دهد. PCNSL می‌تواند در هر سنی ایجاد شود (0.4٪ در بیماران کمتر از 9 سال، 1.5٪ در بیماران کمتر از 19 سال رخ می‌دهد)، اما میانگین سنی آن 56 تا 61 سال است. بیماران با سیستم ایمنی سرکوب شده، مانند مبتلایان به HIV/AIDS یا بیماران پیوندی، در معرض افزایش خطر PCNSL مرتبط با ویروس Epstein-Barr virus هستند.

 

 علائم بالینی

 تشخیص PCNSL به سطح بالایی از شک بالینی نیاز دارد زیرا تظاهرات بالینی می‌تواند بسیار متفاوت باشد. تنها بخشی از بیماران مبتلا به PCNSL (50 تا 70 درصد) با نقایص focal neurologic مراجعه می‌کنند. تقریباً به طور معمول، بیماران مبتلا به PCNSL (40٪ تا 50٪) ممکن است تغییرات شناختی یا رفتاری غیراختصاصی را طی چند هفته تا چند ماه ایجاد کنند. علائم افزایش فشار داخل جمجمه‌ای مانند سردرد، استفراغ یا حالت تهوع نیز ممکن است (33%) دیده شود، اما همیشه به راحتی به عنوان علائم نورولوژیک شناسایی نمی‌شوند. بیماران ممکن است لنفوم ایزوله شده در فضای شبکیه‌ای داشته باشند. در نتیجه، تظاهرات بالینی اولیه آنها ممکن است محدود به ناهنجاری‌های بینایی ظریف (subtle visual abnormalities) ، مانند تاری، کاهش حدت، یا floaters باشد. هنگامی که چشم تنها محل بیماری است، بیماران مبتلا به primary intraocular lymphoma تشخیص داده می‌شوند. علائم primary intraocular lymphoma می‌تواند بسیار ضعیف باشد و ممکن است سال‌ها قبل از درگیری سایر بخش های سیستم عصبی مرکزی (CNS) دیده شود. ناهنجاری های چشمی اغلب برای تشخیص نیاز به بررسی با slit lamp دارند. حتی در صورت مشاهده، این تغییرات را می‌توان به اشتباه تشخیص داد زیرا اغلب شبیه uveitis هستند. اکثر بیماران مبتلا به PCNSL با درگیری چشمی هیچ علامت بینایی ندارندB symptoms، در PCNSL نادر است.

 

تشخیص

 بیمارانی که دارای علائمی هستند که در بالا توضیح داده شد باید بلافاصله تحت تصویربرداری مغزی قرار گیرند. روش تصویربرداری ترجیحی، MRI با و بدون کنتراست است. ضایعات ممکن است چند کانونی یا تک کانونی باشند. ضایعات اغلب اطراف بطن هستند (60%) و بر ساختارهای عمقی مغز مانند corpus callosum، deep white matter یا basal ganglia تاثیر می‌گذارند. در سکانس T2، ضایعات به شکل iso یا hyperintense دیده می‌شوند. در این سکانس معمولاً ضایعات به شکل homogeneously enhancing و associated diffusion restriction دیده می‌شود. PCNSL نسبت به اندازه خود با مقدار خفیفی ادم تظاهر می‌کنند. در بیمارانی که قادر به تحمل اسکن MRI نیستند، یک CT با و بدون ماده حاجب ممکن است انجام شود.

 برای ایجاد تشخیص قطعی PCNSL، نمونه بافت مورد نیاز است. این امر نیاز به بیوپسی از مغز دارد، اما معاینه CSF یا vitrectomy ممکن است تشخیصی باشد. تا 20 درصد از بیماران مبتلا به PCNSL ممکن است در هنگام تشخیص درگیری leptomeningeal داشته باشند. به این ترتیب، برای staging کامل، lumbar puncture مورد نیاز است. CSF باید از نظر basic cell count with differential، سطح گلوکز، سطح پروتئین، سیتولوژی و فلوسیتومتری ارزیابی شود. در صورتی که تست Immunoglobulin heavy chain gene rearrangement در دسترس باشد، می‌توان آن را بر روی مایعCSF  انجام داد. نتایج ممکن است از یافته های سیتولوژی و فلوسیتومتری پشتیبانی کند. ارزیابی بیمار با اسلیت لامپ برای جستجوی سلول های بدخیم در زجاجیه یا شبکیه چشم برای تکمیل staging ضروری است. در صورتی که با کمک روش‌هایی که ذکر شد بتوان بیماری فرد را تشخیص داد، ممکن است به طور بالقوه نیاز به بیوپسی مغز برطرف شود. با این حال انجام بیوپسی مغز نباید تا رسیدن جواب سایر آزمایشات به تعویق بیفتد زیرا علائم PCNSL ممکن است به سرعت پیشرفت کند و در صورت تاخیر در درمان منجر به وخامت حال بیمار شود. هنگامی که تشخیص بیماری فرد PCNSL در نظر گرفته می‌شود، مهم است که تجویز کورتیکواستروئید را تا پس از تایید پاتولوژیک به تعویق بیندازید.

 

درمان

 درمان PCNSL باید به محض تایید تشخیص شروع شود. درمان این بیماری معمولاً در 2 مرحله انجام می شود: القاء (induction) و تثبیت (consolidation). هدف از induction القای یک پاسخ جزئی یا در حالت ایده‌آل کامل است، در حالی که consodilation  باقیمانده‌های بیماری را از بین می‌برد و به حفظ بهبودی کمک می‌کند. تعداد کمی کارآزمایی بالینی تصادفی برای درمان PCNSL وجود دارد. به این ترتیب، هیچ استاندارد مورد توافق بر سر راهبرد induction یا consolidation وجود ندارد. با این حال، به طور کلی پذیرفته شده است که شیمی درمانی مبتنی بر MTX استاندارد مراقبت برای induction است. دوز MTX و درمان های همزمان تجویز شده ممکن است بر اساس ترجیحات منطقه ای و سازمانی متفاوت باشد. استراتژی های consolidation نیز متنوع است و اغلب برای هر بیمار به طور خاص طراحی می شود. استراتژی‌های consolidation می توانند از شیمی درمانی myeloablative همراه با autologous stem cell transplant (ASCT)  تا شیمی درمانی nonmyeloablative با دوز بالا، پرتو درمانی، نگهداری پزشکی (medical maintenance) یا حتی observation را شامل شوند.

 

 از نظر تاریخی

، بیماران مبتلا به PCNSL با پرتو درمانی درمان می‌شدند. اگرچه تشعشع تمایل به ایجاد پاسخ های تصویربرداری چشمگیر دارد، تابش کانونی منجر به نرخ بالای عود در خارج از میدان تابش می شود. پرتودرمانی کل مغز (WBRT) نرخ پاسخ کلی 90% (ORR) را به همراه دارد. با این حال، پاسخ ها با دوام نیستند، تنها 12 تا 18 ماه پایدار هستند.

مقالات مرتبط

11 تیر 1402
2 دقیقه

مننژیوما

مننژیوما یکی ازتومورهای اولیه سیستم عصبی مرکزی است که در نخاع یا مغز بروز می‌کند و منشأ تومور از سلولهای مننژ و عنکبوتیه است. این تومور معمولاً خوش‌خیم است.تشعشعات یونیزان ، ریسک بیماری را از شش تا ده برابر بیشتر است. سندروم ارثی میتوانند زمینه را برای بروز مننژیوما فراهم کنند.مانند نوروفیبروماتوز نوع 2 (NF2) , Li-Fraumeni، Gorlin، von Hippel-Lindau، بیماری Cowden و نئوپلازی غدد درون ریز متعدد (تیپ1). هورمون‌های جنسی به‌عنوان عوامل خطر دیگر برای ایجاد مننژیوم مطرح میشوند. افزایش بروز بیماری پس از بلوغ در زنان (2:1 در مقابل مردان) و همچنین در طول دوره باروری (حدود 3:1) مطرح کننده این موضوع میباشد. ویژگی بافت شناسی پاتوگنومونیک مننژیوم، تشکیل whorls است که در نهایت به اجسام پساموما تبدیل می شوند. نشانگرهای ایمونوهیستوشیمی برای شناسایی مننژیوم عبارتند از: آنتی ژن غشای اپیتلیال، گیرنده سوماتوستاتین 2A، گیرنده پروژسترون و گیرنده استروژن ؛ آنتی ژن غشای اپیتلیال میباشد. WHO براساس ویژگی های هیستوپاتولوژیک: فعالیت میتوز ، تهاجم مغزی، و یا حداقل سه ویژگی تهاجمی دیگر مانند sheeting ، نسبت هسته به سیتوپلاسم بالا، هسته  برجسته، سلولاریتی بالا و نکروز خود به خودی ، مننژیوم‌ها را طبقه بندی کرده و سه درجه بدخیمی را ذکر کرده است: مننژیوم های درجه یک می توانند طیف وسیعی از الگوهای بافت شناسی مختلف را ارائه دهند این الگوها عبارتند از: مننژوتلیال و فیبروز ، انتقالی، psammomatous,، angiomatous,، microcystic,، ترشحی، غنی از لنفوپلاسمیت و متاپلاستیک. از معیارهای طبقه بندی طیف درجه 1 : نرخ میتوز پایین، 4 در 10 HPFs و عدم تهاجم مغزی میتوان اشاره کرد. مننژیوم درجه 2 حداقل 3 ویژگی از ویژگی های زیر است: افزایش سلولاریتی، سلول های کوچک با نسبت بالای هسته به سیتوپلاسم، هسته برجسته، رشد مداوم بدون الگو یا رشد ورقه مانند، و کانون های نکروز خود به خود یا جغرافیایی. این طیفمی توانند بافت شناسی سلولی واضح و کوروئیدی داشته باشند. مننژیوم درجه 3 با ویژگی های بافتی بدخیمی تعریف میشود. چنین ویژگی هایی شامل سیتولوژی بدخیم (مانند ظاهری شبیه به سارکوم، کارسینوم یا ملانوم) یا شاخص میتوزی بالا است. زیرگروه هایی که دارای پتانسیل بیشتری برای تکثیر هستند، با درجه های II و III همراه هستند. اکثرا بدون علامت هستند ولی به محل درگیری ارتباط دارند. مننژیوم ها در تمام قسمت های جمجه یافت میشوند؛ خصوصا در ناحیه پاراساژیتال، و به دنبال آن فاکس، سینوس کاورنوس، توبرکلوم سلا، Lamina Cribrosa، تورامن مگنوم و Torcular Zones. علائمی همچون سردرد ، نقایص نورولوژیک کانونی یا تشنج عمومی و جزئی ، تیپیکال هستند. تغییرات شخصیتی، سردرگمی و تغییر سطح هوشیاری را میتوان مشاهده کرد و ممکن است به اشتباه به عنوان زوال عقل یا افسردگی تشخیص داده شود. مننژیوم های ستون فقرات اغلب در ناحیه توراسیک قرار دارند. هر فردی که اخیراً تشنج های او شروع شده یا علائم عصبی کانونی دارد که احتمال میرود با توده داخل جمجمه ارتباط داشته باشد، باید تحت تصویربرداری رزونانس مغناطیسی از مغز قرار گیرد. تشخيص آن راديولوژيك است و اگر تصويربرداري قویا حاكي از مننژيوم باشد، بيوپسي(روش تشخیص قطعی) اجباري نيست. در هر روش تصویربرداری، مننژیوم ها ویژگی های بسیار مشخصی را نشان می دهند که امکان تشخیص دقیق آنها را فراهم می کند و امروزه حتی سرنخ هایی برای تشخیص های بافت شناسی نیزارائه میدهند. بیشتر توده های کانونی و خارج محوری مننژیوم هستند و گاهی اوقات وجود جریان(شکاف) CSF در مجاورت تومور دیده می شود.   تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (MRI) روش استانداردی برای تشخیص رادیولوژیکی و نظارت بر مننژیوم است. میتوان از آن برای افتراق بین عود مننژیوم های تحت درمان با جراحی و تغییرات رادیولوژیک مرتبط با درمان (مانند ضخیم شدن دورا) استفاده کرد. در CT، کلسیفیکاسیون داخل ضایعه تغییرات استخوانی(هیپراستوز)، افزایش علائم عروقی و کلسیفیکاسیون پساموماتوز نیز دیده میشود. در اسکن های CT و MRI، مننژیوم ها به صورت بدون تکیه و یا ساقه دار(dural tail) با ظاهری ایزودنس و لکه مانند(به دلیل تشکیل عروق) دیده میشوند. مننژیوم خوش خیم دارای dural tail ضخیم و تقویت کننده کنتراست خواهد بود.نکروز مرکزی (hypointense T1، غیر تقویت کننده) را می توان در هر دو مننژیوم خوش خیم و بدخیم مشاهده کرد. درگیری عروق مغزی یک ویژگی شایع است، به ویژه برای مننژیوما های قاعده جمجمه، که ممکن است به شریان های کاروتید و بازیلار یا شاخه های آنها نزدیک شود. برای مننژیوم قاعده جمجمه، 18-fluoro-ethyl-tyrosine PET می تواند به تشخیص کمک کند. سایر تشخیص‌های افتراقی شامل دیگر بیماری‌های عفونی، التهابی یا نئوپلاستیک است که دورا یا فضای ساب دورال را درگیر می‌کنند، مانند متاستاز سایر تومورها، پلاسماسیتوما، لنفوم، تومور فیبری منفرد، گلیوسارکوم، سارکوئیدوز، گرانولوماتوز و سل. درمان 1)جراحی: برای تومورهای در حال رشد و علامت دار، استاندارد مراقبت یک رویکرد جراحی است. مکان نوروآناتومیک تومر، رویکرد جراحی را تعیین میکند؛ به طور مثال تومورهای پاراساژیتال ، با وجود سطحی بودن اما به دلیل درگیری سینوس ساژیتال ، پیچیده محسوب میشوند. تکنیک‌های جدید جراحی شامل رویکردهای آندوسکوپی، جراحی هدایت‌شده با تصویر، مانیتورینگ عصبی، یا استفاده از ناوبری حین عمل و سیستم‌های نوری است که امکان تجسم گسترده‌تر حین عمل را فراهم می‌کند. روش های آندوسکوپی از طریق حفره بینی برای درمان مننژیوم های موضعی در شیار بویایی، planum sphenoidale و tuberculum استفاده شده است.رادیوتراپی کمکی با هدف کاهش خطر عود و بهبود کنترل موضعی، مفید است. هنگامی که تومور برداشته می شود، از نوعی چسب برای جایگزینی دورا استفاده می شود. گسترش میزان برداشت(برش) از بافت با درجه سیمپسون اندازه گیری می شود و در پنج دسته قرار میگیرند: 1. برداشتن کامل، با برداشتن دورا و استخوان 2. برداشتن کامل کامل با انعقاد دورال 3. برداشتن ماکروسکوپی، بدون برش دورال یا انعقاد 4. برداشتن ساب توتال 5. بیوپسی جراحی می تواند عوارض عصبی، عصبی شناختی و عملکردی ایجاد کند و کیفیت زندگی این بیماران را محدود می کند. 2)پرتو درمانی: اگر برداشتن ساب توتال یا عوارض عمل جزء پیامدهای احتمالی باشد، باید به عنوان یک رویکرد درمانی اولیه در نظر گرفته شود. و برای کنترل رشد موضعی تومور استفاده میشود. در مننژیوم های درجه 1 در صورت برداشت ناقص در مناطق پرخطر مانند سینوس کاورنوس میتواند از رادیوتراپی استفاده کرد. در مننژیوم های درجه دو، نقش پرتودرمانی کمکی هنوز بحث برانگیز است، اما در موارد برداشت ناقص می توان آن را مد نظر قرار داد. مننژیوم درجه III با خطر بالاتر عود بعد از برداشتن همراه است، بنابراین رادیوتراپی با دوز بالا بعد از عمل استاندارد مراقبت است و با بهبود کنترل موضعی در ارتباط است. 3)درمان های سیستمیک: عوامل شیمی درمانی سیتوتوکسیک بررسی شده اثربخشی محدودی داشته اند و با دستورالعمل های اجماع توصیه نمی شوند.

10 آبان 1402
2 دقیقه

سیستم های رباتیک جراحی های استریوتاکتیک پیچیده را تسهیل می کنند

سیستم های رباتیک جراحی های استریوتاکتیک پیچیده را تسهیل می کنند

0 لایک
0 نظر
دانلود

نویسندگان

خانه

دوره‌های آموزشی

مقالات

حساب کاربری