درک فرایند های انکوژنیک با فناوری های پروتئومیکس
خلاصه مقاله
فناوریهای omics درک پیشرفتهتری از فرآیند انکوژنیک ( ایجاد تومور) ارائه میکنند و موفقیت درمان های بالقوه را بیان میکنند.
📱عنوان مقاله: درک فرایند های انکوژنیک با فناوری های پروتئومیکس
🔰تجزیه و تحلیل ترانسکریپتومیک و پروتئومیک نقشی ضروری برای درک مکانیسم های نظارتی بر بیولوژی سرطان ایفا می کند. از آنجایی که سطح mRNA اغلب با سطح پروتئین ارتباط متوسطی دارد، برای به دست آوردن تصویر کاملی از بیان ژن در بیولوژی سرطان، به رونوشت و پروتئوم نیاز داریم.
ابزارهای پیشرفته بیوانفورماتیک عمق پروفایل پروتئومی را برای مطالعات سرطان به میزان زیادی بهبود میبخشند و تشخیص تقریباً همه پروتئینهای بیانشده را تسهیل میکنند. چنین پوشش بالایی امکان تجزیه و تحلیل سیستماتیک پروتئین های با فراوانی کم از جمله کیناز ها را فراهم می کند.
از طرفی، تجزیه و تحلیل جامع فسفوپروتئوم اطلاعات تکمیلی در مورد pathway/network activities ارائه می دهد، این در حالی است که بسیاری از اجزای مسیرها در سطح پروتئین تغییر نمی کنند، اما از نظر فسفوریلاسیون در طول انتقال سیگنال تغییر می کنند.
🔰به این ترتیب، فناوریهای omics درک مکانیکی پیشرفتهتری از فرآیند انکوژنیک ارائه میکنند و آسیبپذیریهای درمانی بالقوه را آشکار میکنند.
🔰 تلاش های اولیه برای درک خصوصیات پروتئومی شبکه های مولکولی از طریق رویکردهای مبتنی بر آنتی بادی بود. با این حال، این رویکردهای هدفمند با وسعت و عمق پروفایل، عمدتاً به دلیل در دسترس بودن و ویژگی آنتیبادی، محدود میشدند. اکنون میتوان رونوشت، پروتئوم عمیق و فسفو پروتئوم را برای مطالعه شبکههای سیگنالینگ انکوژنیک ادغام کرد. این روش درک بیولوژی سرطان را بهبود می بخشد.
🔰 به عنوان مثال: گلیوماهای درجه بالا (HGG) شایع ترین تومورهای بدخیم مغزی هستند و مرگ و میر زیادی را به همراه دارند. اکثر مسیرهای سیگنال دهی سرطانی دز HGG فقط در فسفو پروتئوم تغییر میکنند در حالی که کل پروتئوم تغییر نمیکند.
این موضوع، نقش ضروری پروفایل فسفوپروتئومی برای رمزگشایی سیگنالهای انکوژنیک را تأکید میکند.
گرد آورنده: دکتر آیلین سرانجام
ادیت: خانم دکتر الناز امانزاده
🆔@Neurosurgery_association
مقالات مرتبط
تومور های هیپوفیزی عملکردی
آدنوماهای هیپوفیزی تودههای رشدیافتهای از سلولهای مونوکلونال با علائم تولید بیش از حد هورمونی، با یا بدون پرزانتاسیون عصبی هستند. پرولاکتینوماها، آدنوماهای غیرعملکردی هیپوفیز، آدنوماهای تولیدکنندهی هورمون رشد، آدنوماهای تولیدکنندهی هورمون آدرنوکورتیکوتروپین، آدنوماهای مولد هورمون تحریککنندهی تیرویید، آدنوماهای تولیدکنندهی گنادوتروپین و اینسیدنتالوماها نمونههایی از تومورهای هیپوفیزیاند. آدنوماهای هیپوفیزی براساس سایز به دستهی میکروآدنوم با سایز کمتر از یک میلیمتر و ماکرو آدنوم تقسیم میشوند.تومورهای منشا رده سلولی Pit-1 , مسوول تولید بیش از حد هورمون ادرنوکورتیکوتروپین اند. تومور های منشا رده سلولی TPIT ,با رشد خوشخیم و تولید بیش از حد هورمون رشد, پرولاکتین وTSH همراه اند. عملکرد بیش از حد گنادوتروپین ممکن است با علائم اثر تودهای، هیپوفیز یا حتی بدون علامت ظاهر شود. تشخیص بر اساس علائم بالینی است. اگر نشانهای از ترشح بیش از حد هورمون هیپوفیز وجود داشته باشد، آدنوم باید خارج شود.پانل هورمونی :پرولاکتین سرم، فاکتور رشد شبه انسولین 1 ، تست عملکرد تیروئید، همورمون لوتئینیزهکننده، هورمون تحریک فولیکولی، ارزیابی کورتیزول با آزمایش کورتیزول ۲۴ ساعته ادرار ، کورتیزول بزاق اواخر شب و سرکوب دگزامتازون است. اگر پرولاکتین سرم بیش از ۲۵۰ میکروگرم در لیتر باشد، احتمالات : پرولاکتینوما، کم کاری تیروئید، اثرات فشاری آدنوم کمعملکرد، بارداری و نارسایی کلیوی باید در نظر گرفته شود.همه بیماران با یا بدون علائم بینایی، یا با درگیری عصب بینایی در تصویربرداری باید تحت ارزیابی کامل میدان بینایی قرار گیرند. درگیری عصب جمجمه و علائم عصبی، شک به توده جمجمه را ایجاد میکند و MRI با یا بدون کنتراست گادولینیوم اجباری است. در صورت منع مصرف MRI یا CT برش نازک از مغز انجام می گردد. درمان جراحی ترانس اسفنوئیدال برای کاهش حجم توده ، رادیوتراپی و دارودرمانیبیشتر پرولاکتینومها با کابرگولین و بروموکریپتین (بیماران باردار) است. جراحی در آدنومهای تولید بیش از حد آدرنوکورتیکوتروپین مؤثر، اما در موارد غیر قابل تحمل، کتوکونازول، متیراپون و میفپریستون کاهش دهنده علائم هستند. اکترئوتید و لانروتید برای مهار هورمونهای رشد استفاده و در آکرومگالی، پگوویزومانت مفید است.
شکستگی مهره C1
شکستگی های اطلس (شکستگی های جفرسون) زمانی اتفاق می افتد که نیروی محوری در محل اتصال اکسیپیتال-سرویکسال منتقل می شود و باعث می شود اطلس بین سطح مفصلی زاویه دار محور و کندیل های پس سری فشرده شود. شکستگی اطلس چهار قسمتی، با دو قسمت در قوس خلفی و دو قسمت در قوس قدامی، به طور کلاسیک به عنوان شکستگی جفرسون نامیده می شود. اکثر آنها نسبتاً پایدار هستند و با نقایص عصبی مرتبط نیستند و میتوان آنها را با بیحرکتی خارجی با نتایج رضایتبخش درمان کرد. شکستگی های ناپایدار جفرسون نشان دهنده آسیب شدیدتر اطلس است که زمانی رخ می دهد که رباط عرضی نیز به صورت ثانویه به میزان شکستگی C1 پاره شود. درمان این شکستگی ها به دلیل ناپایداری آتلانتواکسیال دشوارتر است. بسیاری از جراحان تثبیت این شکستگی های ناپایدار جفرسون را توصیه می کنند.